زیبایی که از دست میتراود؛ نقرهای برآمده از هنر
دسته بندی محصولات
داستان راد استایل
در دورانی نه چندان دور، در شهری که هنوز رد پای اصالت ایرانی در کوچهپسکوچههایش جاری بود، کارگاهی کوچک اما پر از شور و روشنایی وجود داشت؛ کارگاه خانم رها راد. اینجا جایی بود که نقره نه یک فلز سرد، بلکه جوهری زنده، رامشده در دستهای هنرمندی بود که هنر را میفهمید و زیبایی را میتراشید.
رها هر روز هنگامی که مشعل را روشن میکرد، حس میکرد در آتشِ افراشته، جرقهای از همان شعلهای زبانه میکشد که در داستانهای شاهنامه، جنگاوران و پهلوانان را یاری میکرد. او باور داشت هر قطعه نقرهای که خلق میکند، بخشی از همان روح جاودانهای را با خود دارد که فردوسی بزرگ در اشعارش دمیده است.
از کودکی شیفتهی قصههای ایران کهن بود. در شبی زمستانی که مادر برایش داستان «سیمرغ» را میخواند، درخشش پرهای آن پرنده اسطورهای را در ذهنش تصور میکرد؛ درخششی که بعدها الهامبخش نخستین مجموعه زیورآلاتش شد: مجموعه بالهای آسمانی. او فرم بالهای سیمرغ را با خطوطی ظریف و دستساز بر نقره نشاند و هر قطعه چنان بود که گویی تکهای از افسانه را از دل زمان بیرون کشیدهاند.